Home
به مناسبت روز جهانی هنر
  • 380 Views

در گرامیداشت روز جهانی هنر: صلح پایدار و هنر

"هنر نمی تواند گلوله را متوقف بکند، اما می تواند دستان شلیک کننده را نگه دارد".

سباستین کربر

یونسکو یا همان سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد هر سال در پانزدهم آوریل روز جهانی هنر را گرامی می دارد. این روز را که نخست انجمن بین المللی هنر در سال ۲۰۱۲ بر اساس روز تولد لئوناردو داووینچی تحت عنوان روز جهانی هنر نام گذاری کرد، خود نقطه شروعی بود برای گرامی داشت منزلت و جایگاه هنر در خدمت آرمانی که یونسکو نیز در جهت آن فعالیت می کند که همانا "ساختن صلح در اذهان مردان و زنان" است.

پرسشی که همواره مطرح است آن است که هنر چیست و چه ارتباطی با صلح جهانی دارد؟ در ساده ترین درک هنر امری است که به مقوله زیبایی تعلق می گیرد، زیبایی که مرزهای آن تا فراسوی ناممکن ها را در می نوردد و قادر است بر آنکه از حصار هست ها رها شود و عرصه ایی را فرض کند که در آن مرز چارچوب متصلب قواعد شکسته می شود. به گفته رادولف استاینر، هنر از ممکن ها صحبت می کند، نه آنچه که واقعیت دارد بلکه آنچه که می تواند و ممکن است که واقعیت بیابد. اساسا هنر با ناممکن ها سروکار دارد و همانطور که نقاش بلندآوازه روسی کاندینسکی بیان کرده است: "هیچ بایدی در هنر وجود ندارد زیرا هنر رها است". اگر این نیروی عظیم هنر بر دیدنِ نادیده ها و چشم پوشی بر دیده ها را در کنار سرشت و جوهرهِ زیبایی طلب انسان بگذاریم به آن می رسیم که هنر این گنجایش را دارد که همواره در برابر عریان ترین شیوه های عصیان، جنگ، خشونت و وحشت ایستادگی بکند؛ مگر نه آن است که اثر "دختری با بادکنک" از بنسکی بازنمای تصویر بین الاذهانی انسان ها از امید در وضعیتی است که همه چیز سیاه و سفید به نظر می رسد؟ یا مجموعه "دانه های آفتاب گردان" از آی وی-وی که اثری هنری برآمده از ساخت بیش از ۱۰۰ میلیون مصنوع به شکل دانه های آفتاب گردان است که استعاره ایی از اهمیت فردیت انسان در وضعیتی است که هر حق بشری به بهانه حفظ منافع جمع نادیده انگاشته می شود؛ آیا می توان به صورتی رساتر از چنین تجربه انسانی که مخاطبِ این هنر در لمس و مشاهده تک تک دانه های آفتاب گردان از نزدیک دارد به اهمیت فردیت انسانی و اعتلای منزلت او اشاره کرد؟ یا نقاشی "نبرد گوئرنیکا" اثر پابلو پیکاسو که به آشکارترین شکل ممکن تصویری تمام نما از آثار جنگ و وحشت و نقش بستن رنج بر حیات انسانی را بگونه ایی ترسیم می کند که بیننده بصورت بی واسطه و فارغ از بعد زمانی و مکانی خویش، ناگاه با رنج و مصیبت برآمده از جنگ اسپانیا بر انسان ها احساس یکی بودن می کند، خود را در آن وضعیت تصور کرده و در درون خود از خشونت بیزاری می جوید. به عنوان مثالی دیگر، اثر هنری تاثیرگزار "صندلی شکسته" از برسِت در مقابل مقر سازمان ملل متحد در شهر ژنو که می خواهد دغدغه های جامعه بشری در برابر توسل دولت ها به مین های زمینی و بمب های خوشه ایی در مخاصمات مسلحانه و وضعیت شکننده و عدم تعادل در جامعه بین المللی را تنها در قالب صندلی عظیم الجثه شکسته ایی نشان بدهد که یک پایه آن شکسته و هر لحظه در معرض فروپاشی و سقوط است. به راستی به چه راهی جز از طریق زبان هنری می توان چنین مفاهیم عمیقی را به جامعه جهانی منتقل کرد و آن را از نو ساخت؟

هنر چه می کند که قادر است حول عمیق ترین مفاهیم انسانی، بشریت را گرد هم بیاورد و درعین به رسمیت شناختن تنوع و تفاوت هایی که در قلمرو ذهن و اندیشه آن ها وجود دارد، صورت حیاتی بیافریند که هیچ گاه در انتقال به انسان های دیگر ناتوان نمی ماند؟ راز چنین امری را می توان در تعامل ابژه هنر با مخاطب آن جست: هنر مفاهیم عمیق انتزاعی را بواسطه تجربه به دیگر انسان ها منتقل می کند، هنگامی که زبان یارای انتقال مفهوم را ندارد و از سخن می نشیند، هنر با استفاده از زبان خاص خود در انتقال مفاهیم که همانا تجربه است، پای به میدان عمل می گذارد و انسان ها را گرد مفاهیمی جمع می کند که در قالب هیچ متن قانونی، سخنرانی و نهاد متصلب دیگری نمی تواند بروز و ظهور پیدا بکند و روح مشترک انسان ها را گرد هم بیاورد؛ "کبوتر صلح" اثر پابلو پیکاسو اثری است که تمامی تفاوت های فرهنگی، قومیتی، زبانی و جغرافیایی را درنوردیده و مردمان جهان با نظر بر آن، هم-آوا صلح جهانی را زمزمه می کنند. رادولف استاینر در بیان عمیقی اشاره می کند که خون ریزی های فاجعه باز قرن بیستم ناشی از آن بود که انسان ها قادر به ابراز روح خود نبودند و چه راهی برای ابراز روح انسانی موثرتر از هنر است ؟!

می توان نقشی که هنر در راستای صلح ایفا می کند را در پیوند آن با انسان به نظاره نشست. هنر انعکاسی از وجود انسانی است و وجود انسانی انعکاسی است از هنر معاصر وی. بزرگ ترین ارمغان هنر برای تمدن انسانی آن است که به بشریت نشان داده است که هرگونه تغییری در جهان هستی از درون انسان می گذرد و به عبارتی مرزهای اعتلای جامعه بشری تا به اندازه ایی گسترده می شود که انسان در صیرورت زیبایی شناسانه درونی خویش توانسته باشد آن را تصور، تخیل و معنا داده باشد. اگر صلح پایدار جهانی را آن یگانه آرمان مشترک انسان ها بدانیم، بر این امر واقف خواهیم گشت که راه صلح در جهان از درون انسان می گذرد و به عبارتی "صلح در ذهن انسان ها است و نه در منشورها و قوانین اساسی". در این جا هنر چه نقشی ایفا می کند؟ به نظر می رسد که بنیادین ترین گامی که هنر در راستای صلح می تواند بردارد آن است که به درونی ترین لایه های ذهنی –سابجکتیو- انسان نفوذ می کند، این نفوذ هنر تنها فعالیتی برای کشف و بیان درون انسان نیست، به عبارت دیگر هنر تنها نقشی انفعالی در روایت گر بودن عرصه ذهنی وجود انسانی ندارد بلکه خود نقشی فعال داشته و انسان را از نو می سازد. انسان موجودی است که ثابت کرده است که می تواند خود را بارها و بارها از نو بسازد و این ساختنی است در راستای جوهری زیبایی خواهانه او. از همین رو است که هنر می تواند تحول روحی و ذهنی عمیقی را در هر یک از انسان ها بوجود آورد و هنگامی که از صافی وجود هر انسانی عبور می کند با درک او متناسب شود. در همین جا است که می بینیم هر پدیدار هنری می تواند بی شمار درک های مختلف را در خود جای دهد، چه درک های مختلف هنرمند و چه درک ها و برداشت های مخاطبانِ هنر. با این حال در یک امر نمی توان تردید داشت که با وجود تمام ذهنیت های متفاوت در نهایت هنر روایتی مشترک و بین الاذهانی نیز می سازد که می تواند ابزاری نیرومند در جهت صلح پایدار باشد که همانا تنها صلح حقیقی است. همانطور که اسپینوزا بیان می کند، صلح فراتر از آنکه در نبود جنگ خلاصه بشود، گونه ایی از وضعیت ذهن انسان است.[1]

چنین صلحی مستقر نخواهد شد مگر زمانی که تجربه زیبایی شناسانهِ صلح در ضمیر انسانی جان بگیرد و روز جهانی هنر گرامیداشتی است بر این تلاش پیوستهِ جامعه هنری در چهارگوشه جهان.

کیانا دریابیگی پژوهشگر کرسی حقوق بشر صلح و دموکراسی یونسکو

 


[1] “Peace is not an absence of war, it is a virtue, a state of mind, a disposition for benevolence, confidence, justice”.

0 Comments